در غیبت عینکی سیاه
بی رنگ شد
عالم رنگی ما دو تا
سرودم پر از امید
عصای سفید من کجاست؟
در غیبت عینکی سیاه
بی رنگ شد
عالم رنگی ما دو تا
سرودم پر از امید
عصای سفید من کجاست؟
اسم شهرم،شهر دقیانوس ها!
اشتباه شد،شهر اختاپوس ها!
از برای شستن رنگ گناه
کم بیاید آب اقیانوس ها !
یوسفم تویی و تو بنیامین
من چو یعقوب از فراق غمگین
قصه عشق ما جهانی شد
قصه های شب بچه ای در چین!
کاش در حوض حرم قو می شدم
یا که در صحنت اذان گو می شدم
تا سرم گردد نوازش گاه تو
کاش پیش پایت آهو می شدم
حضرت معصومه نانم داده است
مرده ای بودم که جانم داده است
بی سروپا،بی پناه و دوره گرد
کنج هیئت آشیانم داده است
بر فاطمه اخت الرضا باشد درودم
محشرهمان لحظه درست بدو ورودم
آمد سراغم در یدش جامی ز کوثر
تا ذکر یا معصومه مولاتی سرودم
ای درد درمان را چرا کردی خبردار!
با درد اهل جنت و بی درد در نار!
شد قسمت ما وقت تقسیم مناصب
چون میثم تمار سر برچوبه دار!
طبع شعریم به عشقت باز شد
تار گیسویت برایم ساز شد
مرده بودم قرنهای بی حساب
تاشنیدم یاحسین اعجاز شد
نیستی این دل چه طوفانی شده
چشم هایم بی تو بارانی شده
تا که در قاب چشانم جا شدی
صورت از اشکم چراغانی شده
کاش عکسی از جمالت داشتم
یابه روی سینه شالت داشتم
در خیالم نیمه شب دیدم که من
روی گونه،همچو خالت داشتم