مشک وقتی
به تو پناهنده شد
گفتی "دست می دهم
اما از دستت نه!
پناه همه بود عباس
حتی مشک...
masjoud
₪ بنـتـ الـهـدے₪
نسل60
مداد جنگی
شیرازی
هر وقت این شعر رو میخونم،دقیقا مثل روز اول خوندنش لذت میبرم .
مرگ و مشک و ماه
مشک تشنه
ماه تشنه
خیمهگاه تشنه تر
ماه از میان نخلهای شرمگین گذشت.
چشمهای مستِ مرگ
مشک و ماه را به آب داد
چشمهای خویش را به آفتاب
مرگ
همچنان به مشک خیره مانده بود
تیری از کمان پرید
مشک مُرد و
ماه تشنه جان سپرد
خیمهگاه، بغض کودکان خویش را
به آسمان سپرد.
مرگ مانده بود و
ماه میگذشت
شط
ـ هنوز تا همیشه ـ
رو سیاه میگذشت...
سید ضیاءالدین شفیعی