چقدر خدا را
دوست دارد.
گفتم
"ببین چقدر
گناه را
دشمن داری..."
هیئت برای من
حکم آن تکه چوبی را دارد
که در دل اقیانوس گناه
سفت چسبیده باشم.
و چیزی آنطرف تر از
یقین می گوید.
روزی مرا می رساند
به ساحل کربلا
من در
خواسته هایم
ظرف خود را ندیده
فقط برایت لیست می کنم خدا
و تو از سر مهربانی با نگاه به اندازه ام
آنقدر می ریزی در من
که سر نروم.
و دلزدگی ها
از همین جا
شروع می شود
از همین سر رفتن ها...
پی نوشت:
حرف هایی برای خودم
خودی که غرق غیرخودی هاست...
علی که آمد میدان
کوفیان گفتند
حسین
موسی
شده است!
و عصای پیری اش
محمد...!
خدا نوشت:
قالُوا یا مُوسى إِمَّا أَنْ تُلْقِیَ وَ إِمَّا أَنْ نَکُونَ نَحْنُ الْمُلْقِین
[سوره الأعراف (7): آیه 115]
خدایا
تو خیلی
حیف هستی!
چرا که جز اهل بیت
کسی لیاقت
تو را ندارد
آنقدر مظلومی
که حتی نمی توانی
از این همه غربت
سر به بیابان بزنی...!