امروز که علی اصغر مقاومت را
با موشک زدند
داستان تیر سه شعبه
برایم قابل هضم شد!
دستهایش
که به آب خورد
یادش افتاد
وصیت های علی را
"در کنار حسین بمان
مظلوم تر از او نیست"
چنان سراسیمه بازگشت
که دست هایش را
جا گذاشت!
ابوذر را می بینم و
دقیقا متوجه می شوم
او را نه که نهی از منکر را
تبعید کرده اند به اوج بیابان ها
و بعد حسین را
خیره می شوم تمام
آری این نهی از منکر است
که خونی در قتلگاه
دست و پا می زند
این نهی از منکر است
که سرش روی نیزه هاست.