درختی دیدم
نخی آویزان از شاخه هایش...
و باد آن را به این سو، آن سو می برد
پرسیدم این چیست؟
ندا آمد
دل توست.
درختی دیدم
نخی آویزان از شاخه هایش...
و باد آن را به این سو، آن سو می برد
پرسیدم این چیست؟
ندا آمد
دل توست.
گفتم تند نمی خوانم
سرعت دارم در ادای تکلیف.
و مزه اش
عوض شده بود
اما هنوز مدعی است
که پاک هستم...............................................پی نوشت:
آب.
سالها پاگذاشتن روی آن
مارا خواهد خورد.
دهان زمین را قبر گویند.