با پیراهنش می خواست
زود خون را پاک کند
تا خدا ندیده بگیرد.
باخود می گفت:
شاید هنوز امیدی باشد
بر هدایتشان....
با پیراهنش می خواست
زود خون را پاک کند
تا خدا ندیده بگیرد.
باخود می گفت:
شاید هنوز امیدی باشد
بر هدایتشان....
از عراق سوغات چه باید؟!
یکی گفت "سر حسین!!"
گفت "این دو دست
پیش شما گرو باشد
بگذارید فقط
آب را برسانم به خیمه ها..."
بعد از حسین
زیر سایه نرفت رباب...!
بعد یکسال هق هق، دق کرد
الهۀ اندوه و غم
شش ماهه را
روی دستان حسین
قاپیدند با سه شعبه...
مرگ خود را
زنده بودن
پس از تو می دانستند
قبل از تو که رفتند
زنده ماندن
تا قیام قیامت حسین!