جز دیدن خدا
چه می توانست
چنان حسین را
از خود بی خود کند
که روی نیزه ها هم
بخواند آیات خدا را
«ام حسبت ان اصحاب الکهف
و الرقیم کانوا من آیاتنا عجبا»
بارها
خواست
قید "ملک ری" را بزند
تا آن روز
که نامه ابن زیاد
دستش رسید...
"نمی توانی
فرماندهی را
بسپار به او..."
آری پسر نحس سعد
برای رو کم کنی
با شمر
برای کشتن حسین
مصمم تر شد
وقتی در مقاتل
می نویسند
از پای کاهن یهودی!
عاشقانت
راضی می شوند
به خیزران و طشت طلا...
آن روز
پسر مرجانه
کوفه را
ولیمه ایی داد مفصل
کوفیان سیر شدند
باز هم از
صدقه سر
حسین...!
قضا و قدر الهی هم
از خودش بدش آمد
وقتی کشتن تو را
سر او انداختند...!