حالا نوبت به رنگ زدن خدا می رسد
از بین رنگها انتخاب می کند
سرخی را برای محاسن حسین
و سفیدی را برای موی زینب
حالا نوبت به رنگ زدن خدا می رسد
از بین رنگها انتخاب می کند
سرخی را برای محاسن حسین
و سفیدی را برای موی زینب
کسی ندیده بودش...
تا آن روز، روز دهم
فقط وصف زینب
را شنیده بودند....
برای خودش "چهار" درآمده بود
برای حسین "شش"
لبهایت جام...
شهادت بدهد این را
علی اکبرت...
آمدند خانه ی حسین
گفتند"نشانه ای می خواهیم برای اثبات امامت تو!!"
گفت "پدرم علی را که می شناسید؟"
گفتند "آری،خدایش بیامرزد"
پرده ی اتاق را کنار زد
همه دیدند در اتاق نشسته،
علی بن ابیطالب!!!
بذر شومی که در سقیفه کاشتند
می شود کربلا
نمی بینی مگر
با داس، سراغ سرها امده اند!!!
سپاه کوفه را می شکافد...
و مرور می کنند یهودیان
خاطرات عبور از نیل را....
کوفیان گفتند "محمد است"
یهودیان صدایش زدند" موسی.."
و قاتلین حسین/ شمشیر را...