عین لام

کوتاه نوشته هایی به کوتاهی عمر..
einlam.ir عين لام

1202

جمعه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۱، ۰۹:۳۳ ب.ظ
دستی به دیوار و

دستی بر کمر

بلندبلند می گرید

این اولین بار است که این چنین

  می ببینند گریه علی را

حق دارد وقتی می بیند

 که اتاق محمد ،غسالخانه اش شده...

این وسط،

آرام کردن فاطمه

فقط کار خداست...فقط

در حیاط

سلمان و بلال روی زمین نشسته اند

هنوز باور نمی کنند که حبیب خدا به ملکوت اعلی پیوسته ...

عباس ناله می زند:

"محمد عموجان..."

در همین حین به گوش می رسد صدای هلهله و شادی

مضطرب و نگران

به هم نگاه می کنند

"خدایا چه خبر است...

عروسی در مدینه؟!!

هنوز رسول خدا را دفن نکرده ایم"

خبرمی رسد

مسجدالنبی غوغاست

و این کارناوال شادی

از سقیفه می آید...

جشن تاجگذاری ابوبکر است.



نظرات (۳)

توسط:نارون
فقط سکوت و ادای احترام به اینهمه زیبایی و درد که یکجا نشسته است در این سطرهای کوتاه...!
توسط:نارون
چه آرزوی خوشگلی!به امید خدا تحقق یافت واسه مام دعا کنین!
توسط:راجی
علی آقا من همیشه از خدا خواستم یه ازدواج عاشقانه داشته باشم تا بعد عاطفی ارتباط این دو دریای نور رو بهتر درک کنم....عین لام:ایشالله
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">